تبليغاتX
تمام ناتمام من با تو تمام می شود

سلام

...

-          بیرونی؟! کجا بودی؟

-          پیش داییم.

-          اِ مگه تهرانه؟!

-          آره، برای سمینار اومده، من و محسن رفته بودیم پیشش

...

-          چطوری خوبی؟ همه چی روبراهه؟

-          آره خوبم.

-          مگه میشه بد هم باشی؟! داییت رو دیدی، پسرداییت رو دیدی، بایدم خوب باشی.

-          آره خوب.

آره؟!! واقعا من حالم خوبه؟!! واقعا من خوشحالم؟!! واقعا من بهم خوش میگذره؟!! واقعا همه چی روبراهه؟!!! نه... نه، من حالم خوب نیست. من خوشحال نیستم. من بهم خوش نمی گذره. هیچی روبراه نیست.

من تظاهر می کنم که حالم خوبه، من ادای آدمهای خوشحال رو درمیارم، من وانمود می کنم که بهم خوش می گذره ...

آخه یاد گرفتم که این جوری باشم چون یاد گرفتم که غم و غصه جز جدانشدنی زندگی منه...

همه چی آرومه، غصه ها خوابیدن ....

شاید خیلی ها وقتی این آهنگو گوش می کنند احساس خوبی بهشون دست میده ولی من چشمام پر اشک میشه و تمام وجودم میلرزه...

همه چیز وقتی آروم میشه که غصه ها خواب باشند ولی غصه های زندگی من همیشه بیدارند.

بیدارِ بیدار ......

الان تمام غم و غصه هام دارن جلوی چشمام رژه میرن و بهم می خندن.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:39 توسط ناتمام |

سلام

احساس کسی رو دارم که دیگه به ایستگاه آخر زندگیش رسیده و هر دو تا دستشو مقابل سرنوشت بالا گرفته ...

تسلیمِ تسلیم .
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 21:38 توسط ناتمام |

سلام

چرا ؟

چرا دونفر که با هم ازدواج می کنند ...

مگه خدا نگفته :

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿سوره روم آیه 21)

و از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‏اندیشند قطعا نشانه‏هایى است.

پس چرا با هم دعوا می کنند؟ چرا همدیگرو ناراحت می کنند؟ چرا به هم حرفای زشت می زنند؟

من فقط به خاطر همین یه آیه به ازدواج فکر می کنم و ترجیح میدم که تو زندگیم یه اووووون جون یعنی تو رو داشته باشم.

اگر میانشان دوستی و رحمت نهاده پس این همه دعواها چیه؟!

می ترسم ...

می ترسم از این خیال خام  خودم

می ترسم از خودم

می ترسم از تو

می ترسم که در حد وهم و خیال بمونی و من تو واقعیت زندگیم با کسی روبرو بشم که ...

من دنبال آرامشم ... نه داد و دعوا ...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:52 توسط ناتمام |
سلام

......

ای ساربان… ای کاروان…. لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟... لیلای من چرا می بری؟

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری ؟

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

تمامی دینم به دنیای فانی شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری .. خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی .. خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها به دل ها بماند به سان دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود .. حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی…غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا…تو مرگ دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه ی غم...گل هستی ام را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی ... که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش ... ز خشم طبیعت شکسته

ای ساربان… ای کاروان…. لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟... لیلای من چرا می بری؟

ای ساربان کجا می روی؟ ...  لیلای من چرا می بری؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:9 توسط ناتمام |
سلام

چه دیار اسرارآمیزی است دیار اشک ...

نمی دانیم چطور باید خودمان را به صاحب اشک برسانیم یا به او بپیوندیم ...

برای همین تمامی سعیمان این است که صاحب اشک را از دیارش به وادی خویش بکشانیم ...

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 9:55 توسط ناتمام |
سلام

چقدر سخته از تو با کسی حرف زدن ...

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 9:52 توسط ناتمام |

سلام

... خیلی قشنگه که آدم یکی رو دوست داشته باشه و اونم دوسش داشته باشه.

به نظر من این آخر خوشبختیه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15:0 توسط ناتمام |

سلام

ای کاش یه کسی بود که حرفامو می فهمید ...

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:48 توسط ناتمام |

سلام

چقدر امروز دلم گرفته ... بدجوری دلم شکست...

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:48 توسط ناتمام |

سلام

امروز يك سال از نوشتن اولين نامه ات گذشته. 

                                 13 تير/88

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:34 توسط ناتمام |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

natamam22

ناتمام

natamam22

http://natamam22.blogfa.com

تمام ناتمام من با تو تمام می شود

تمام ناتمام من با تو تمام می شود

تمام ناتمام من با تو تمام می شود

شخصی

تمام ناتمام من با تو تمام می شود

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog